در این بخش تعدادی عکس پروفایل حالم خرابه را به همراه متن های حال خراب و داغون قرار داده ایم و این مطلب ویژه افرادی است که تنها شده اند و یا حال و حوصله کسی را ندارند! امیدواریم از تماشای این عکس های پروفایل لذت ببرید.
عقربه های ساعت خسته از تکرار
اما مرگ است خاموشی این تکرار
این آینده کدام بود که بهترین روزهای عمر را حرامِ دیدارش کردم …
—
می توانی آنقدر خسته باشی
که خواب را
که کابوس را
حتی مرگ را، پس بزنی؟
جهان جوابم کرده است …
از من فاصله بگیر…
هر بار که به من نزدیک میشوی…
باور میکنم هنوز میتوان زندگی را دوست داشت
از من فاصله بگیر…
خسته ام از امید های کوتاه…
از زندگی در خیال…
—
دیگر از این شهر…
میخواهم سفر کنم…
چمدانم را بسته ام…
اگر خدا بخواهد امروز میروم…
نشسته ام منتظر قطار…
اما نه در ایستگاه…
روی ریل قطار …
سالهاست که …
در لایه های نابود اینگونه زیستنی
می گردم و ..
می گردم
تو را
و خودم را
بیگناه گم کرده ام
در خویشتنی که هر گز خوش نبود
چقدر دلم برای خواستن تنگ می شد
تا اینکه دریافتم
این زندگی
نه تویی
نه من
ما گم شده ایم
در نا کجا آباد خود ساخته ای که نشانی ندارد
مدتیست دلم شکسته از همان جای قبلی …!
کاش میشد آخر اسمت نقطه گذاشت تا دیگر شروع نشوی …!
کاش میشد فریاد بزنم : “ پایان ”
دلم خیلی گرفته است …
اینجا نمیتوان به کسی نزدیک شد …
آدمها از دور دوست داشتنی ترند …!
چیزی نمیخوآهَم جز …
یک اتآقِ تآریک
یک موسیقے بے کَلآم
یک فنجآن قهوه به تَلخی ِ زهر!
وَ خوآبے به آرآمے یک مرگ هَمیشگے
—
هر کس جای من بود، می برید
اما من هنوز می دوزم، چشم به امید …
گاهی احساس می ڪنَم روی دَست خدا مانده اَم
خَستہ اَش ڪَردم خودَش هَم نمیداند با مَن چہ ڪنَد؟
—
شانس یکبار در خونه آدم رو میزنه…
ولی بد شانسی دستش رو از رو زنگ ور نمیداره…
بدبختی هم که کلید داره هر وقت بخواد رسما میاد تو!
همچون ساعت شنی شده ام
که نفس های آخرش را میزند
و التماس میکند
یکی پیدا شود و برش گرداند
من هم …
نه …!!
لطفا برم نگردانید!!!
بگذارید تمام شوم …
—
صبحی که بجای عشق با سیگار شروع بشه …
یک شروع دوباره نیست
امتداد پایان است
برای کسی که دیگر امیدی به ادامه ندارد!!
پیراهنم را اتو می زنم
کفش ها را دستمال می کشم
زندگی اما
مرتب نمی شود…
—
صداے تپش هاے قلبم رو میشنوم
ولے
هیچ علاقه اے به زندگے کردטּ توش نیست
دیگر بهار هم سرحالم نمیکند
چیزی شبیه معجزه زلالم نمیکند
آه ای خدا مرا به کبوتر شدن چکار
وقتی که سنگ هم رحم به بالم نمیکند
—
دلم به کما رفته
برای مردنش دست به دعا شوید
دیگر سوسوی هیچ چراغی امیدوارم نمی کند
دیگر گرمای دستی دلم را به تپیدن وا نمی دارد
میروم تا در تاریکی راه خود را پیدا کنم
که به چراغهای نورانی و دستهای گرم دیگر اعتمادی نیست
—
خالی تر از سکوتم …
انبوهی از ترانه
با یاد صبح روشن اما …
امید باطل
شب دائمی ست انگار …
وقتی ناامید شدی به یاد بیار کسی رو که تنها امیدش تویی!
وقتی پر از سکوت شدی به یاد بیار کسی رو که به صدات محتاجه!
وقتی دلت خواست از غصه بشکنه به یاد بیار کسی رو که توی دلت یه کلبه ساخته!
—
از پروژکتورهای روز و شب، از سکانس های تکراری زمین، خسته ام!
گذشته که حالم را گرفته است!
آینده که حالی برای رسیدنش ندارم!
و حال هم حالم را به هم میزند
چه زندگی شیرینی!…
—
ناامیدی اولین قدمی است که شخص به سوی گور برمیدارد …
قلبم یک خط در میان می زند…زود نیست؟
دست هر پیر زنی را گرفتم …گفته…”پیر شی مادر”…
خدایا نکند در جوانی پیر شدم …
—
زندگی در حال بارگیری است، لطفا صبر کنید …
سرعت خوشبختی بسیار کم است …
تا زندگی ات لود شود … عمرت تمام شده …!!!
زمان گذشت بدون توجه به چیزهای کوچکی که کم هم نبودند
چیزهای کوچکی که حداقل می توانستند تحمل کردن زندگی را آسان تر کنند
گاهی فرصت نبود
گاهی حوصله
و من خیلی دیر این را فهمیدم
خیلی دیر
هر چند که شاید هنوز هم پشت این همه سیاهی
کسی، چیزی پیدا شود که نام من را از یاد نبرده باشد
—
دیشب خسته تر از هر روز بودم …
کاش میشد گوشه ای می نوشتم
“خدایا خیلی خسته ام”، فردا صبح بیدارم نکن!!!
ماهی در برکه و برکه تهی از آب
دانه در کویر و کویر تشنه
پرنده در قفس و آسمان در انتظار او
شب در کمین روز خفته
چشمها بسته
همه خسته، همه بی کس
شهر پر از زندان در بسته
امید ناامیدان روزنی است از نور
غافل از آنکه روزن را نیست طاقت آن نور
—
رسیده ام به حس برگی که میداند بادازهرطرف که بیاید سرانجامش افتادن است
خدا میشود بلیطم را پس بگیری …؟
مقصد را اشتباه آمدم … اینجا را نمی خواهم
از این دنیا شرمنده ام که واردش شدم
ای کاش درب خروجی هم داشتی … خسته ام
چقدر این سربالایی ها ادامه دارند؟
من از زندگی که هیچ … پاهایم از من شکایت دارند
ما را در سایت عکس کده دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: عکاس شهر بازدید: 827