بازیگری سینما چیزی نیست مگر اجرای نقش شخصیتی در فیلم، از درون کنش ها و واکنش ها، ژست ها، تغییر حالت های چهره، تغییر رفتار و تغییر لحن گفتار به تناسب نقش. بازیگر در لحظه های تراژیک، با مراجعه به حافظه عاطفی اش، سعی می کند خود را در شرایط مناسب موضوع قرار دهد و با یادآوری این لحظه ها، تاثیرگذارترین بازی را به نمایش بگذارد. از این روست که چنین بازیگرانی در هنگام نقش آفرینی بازی نمی کنند، بلکه زندگی می کنند و تراژدی می آفرینند.
چنین روندی را در فیلم های حامد بهداد از جمله«آخر بازی» دیدیم که برای آن کاندیدای سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از جشنواره فیلم فجر هم شد. آنچه در پی می آید نگاهی است گزیده به زندگی «حامد بهداد» در نقش هایش.
هنر او که با نوعی جنون حرکتی، بیانی و جسمانی همراه است، با دانش دانشگاهی در رشته بازیگری تئاتر بارور و با فیلم «آخر بازی» به سینمای ایران معرفی می شود. بهداد، بازیگر پرشور، انرژیک، توانا و البته محبوب در سال های فعالیت اش طیف وسیعی از دانش بازیگری خود را نشان داد که حاصل جمع دانش آکادمیک و تجربه های حرفه ای اوست.
در بازیگری مهم است که متوجه خطر «انزوا در جمع» بود. این گرایش در بسیاری از بازیگران جوان وجود دارد که چنان خود را بر روی «انزوا» متمرکز می کنند که «تماشاگر» را به طور کامل نادیده می گیرند. از این زاویه در نقش آفرینی حامد بهداد یک ویژگی متفاوت از دیگر بازیگران دیده می شود و آن هم بیرون ریختن عریان درون نقش است.
الهام گرفتن از نقاط تاریک شخصیت خود به هر دلیلی در بازیگری کار آسانی نیست. این نمونه را می توان درباره بازی بهداد در فیلم «کسی از گربه های ایرانی خبر نداره» به تماشا نشست که موجب راهیابی او به جشنواره بین المللی فیلم کن شد. او باز هم با الهام گرفتن از نقاط شخصیتی خود، جنون درونی و مرکزیت در نقش آفرینی- آن طوری که زندگی را احساس می کند- به آن عینیت بخشیده است. و با همین نگاه در ادامه برای فیلم «جرم» سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد را از بیست و نهمین دوره جشنواره فیلم فجر دریافت می کند.
حامد بهداد در «نارنجی پوش» شخصیتی باهوش و بی پیرایه دارد. حامد آبان در ادامه «جرم» ساده بازی کردن بهداد را برای مخاطبان سینمای ایران به ارمغان می آورد. نقشی پیچیده که سمت و سوهای بسیاری دارد؛ از یک سو با شمایل یک عکاس حرفه ای طرف هستیم، از سوی دیگر با فردی دگرگون شده در اثر فنگشویی، از سویی عاشق پیشه ای که نقشی درام را بازی می کند و از سویی نیز فردی شوخ و شنگ که گه گاه وجهه ای موزیکال و رمانتیک می یابد.
چهار رکن مهم در این بازی بهداد شکوفا شده است: نزدیک شدن به یک بازی زیرپوستی تکنیکی، رعایت توازن در ارائه مدیوم کامل بازی احساسی، نشان دادن سادگی هایی که گره های یک نقش پرپیچ و خم را برای همه می گشاید و در نهایت خلاقیت های فردی او که در نقش محسن متجلی شده است. از این روست که بازی وی در این فیلم را به عنوان نقطه عطف کمال گرایانه وی در بازی به شمار می آوریم.
همه کسانی که به بازیگری نه فقط به عنوان یک حرفه، بلکه روشی برای زندگی می نگرند (که همه بازیگران بزرگ را شامل می شود) می دانند که بازیگرهای نیازهایی را مورد توجه قرار می دهد که بسیار عمیق تر و اساسی تر از شهرت طلبی یا موفقیت مالی و یا هدف هایی از این دست است. این بازیگران از نوعی رهایی که اجرای نقش به آنان می بخشد، از آنچه آن را رهایی از «زندگی کسالت بار همیشگی» می نامند صحبت می کنند. بازیگری به این افراد اجازه انجام تجربه هایی را می دهد که در زندگی واقعی خود هرگز جرات انجامش را ندارند.
با چنین جایگاهی اما حامد بهداد نامزد تندیس زرین بهترین بازیگر مکمل مرد از پانزدهمین جشن خانه سینمای ایران برای فیلم «انتهای خیابان هشتم» و نامزد سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از سی و دومین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم «آرایش غلیظ» هم می شود.
باورپذیری هرچه مهمترین اما همه اجرای یک نقش نیست ه بایدهای دیگری برای بازنمایی متفاوت و خلاق و دیگرگونه نقش آفرینی نیاز است که گونه ای از آن را می توان در برون ریزی درونِ بازی برای بیرونی کردن نقش های حامد بهداد به تماشا نشست که اوج آن در «دندون طلا» دیده می شود. گویی با سوئیچ کردن دوربین، موجود نمایشگر درون بهداد بازیگر هم سوئیچ شده و جنون زیبای او را در قاب تصاویری دیدنی تر از هم نسلان خود نمایش می کند و گاه وی را تا مرز نمایش یک دیوانه غیرقابل کنترل در نقش پیش می برد.
عکس کده...ما را در سایت عکس کده دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: عکاس شهر بازدید: 355